اخبار

مفاخر دلفان

معرفی

معرفی
زندگی نامه و آثار مرحوم آیت در منطقه سرسبز و با صفای دلفان لرستان و به تاریخ 1278 هجری شمسی مصادف با 1320 هجری قمری پسری چشم به جهان گشود که نامش را محمد ولی نهادند.پدرش ازخوانین معروف و بنام منطقه بود. و چون خانواده اش از خان های لرستان بود، لقب خان به آن افزوده شد .متاسفانه مادرجوانش که دختر یکی از خانواده های سرشناس محل بود پس از تولد او چشم ازجهان فروبست و فرزند دلبندش را در این دنیای بزرگ و بی رحم تنها گذاشت. پدرش قربانعلی خان فرزند حاجعلی خان یکی از سران طایفه معروف و سرشناس عشایر دلفان بود. عشایر لرستان درآن زمان در مقابل رضاخان پهلوی سرتسلیم فرو نیاورده و از او فرمان نمی بردند و از دادن مالیات و سرباز خود داری کرده و ازدستورات او سرپیچی می کردند . به این دلیل بفرمان رضا شاه مورد حمله ارتش قرار گرفته و پس از مبارزه و مقاومت دلیرانه سرکوب شده و سران آنها از جمله حاج علی خان پدربزرگ محمد ولی دستگیر و به دار آویخته شد.الله حاج شیخ محمد ولی حیدری

 

زندگی نامه و آثار مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد ولی حیدری







*ولادت

در منطقه سرسبز و با صفای دلفان لرستان و به تاریخ 1278 هجری شمسی مصادف با 1320 هجری قمری پسری چشم به جهان گشود که نامش را محمد ولی نهادند.پدرش ازخوانین معروف و بنام منطقه بود. و چون خانواده اش از خان های لرستان بود، لقب خان به آن افزوده شد .متاسفانه مادرجوانش که دختر یکی از خانواده های سرشناس محل بود پس از تولد او چشم ازجهان فروبست و فرزند دلبندش را در این دنیای بزرگ و بی رحم تنها گذاشت. پدرش قربانعلی خان فرزند حاجعلی خان یکی از سران طایفه معروف و سرشناس عشایر دلفان بود. عشایر لرستان درآن زمان در مقابل رضاخان پهلوی سرتسلیم فرو نیاورده و از او فرمان نمی بردند و از دادن مالیات و سرباز خود داری کرده و ازدستورات او سرپیچی می کردند . به این دلیل بفرمان رضا شاه مورد حمله ارتش قرار گرفته و پس از مبارزه و مقاومت دلیرانه سرکوب شده و سران آنها از جمله حاج علی خان پدربزرگ محمد ولی دستگیر و به دار آویخته شد.



*کودکی و جوانی

محمد ولی را پدرش برای شیردادن به زنی ازعشایر سپرد. او کودکی اش را در دامن طبیعت بکر و پاک عشایر در خانواده ی، ساده و مهربان گذراند و بزرگ شد. محمدولی درکنار آن خانواده با فقر و تبعیض و تضاد وحشتناکی که در منطقه ، میان خانها و رعیتها حاکم بود آشنا شد. پنج ساله بود که به خانه پدر برگشت و درکنار نا مادری کودکیش را گذراند. او از آن زمان تحت تاثیر ظلم و ستمی که خوانین بر رعیتها روا می داشتند و استثمار سنگین و ستم مضاعفی که بر آنها فشار میاورد قرار گرفت و در خانه پدر وزیر دست نا مادری طعم تنهایی را چشید . این مسائل باعث شد از او کودکی متفکر و حساس و مبارز بسازد . او روزها به دامن طبیعت دلفان پناه می برد و به مسائل دردناک جامعه و فاصله طبقاتی که حاکم بود فکر میکرد و به راهی برای کمک به رعیتها و رفع ستم از آنها می اندیشید... درآن زمان زمین ها و املاک در اختیار ملاک ها بود و رعیت باید برای خرج بخور و نمیری برای آنها کار می کرد، رفتار خان ها با رعیت بسیار ظالمانه بود و این موضوع محمدولی نوجوان را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود. او خواندن و نوشتن را نزد پیرمردی که از شهر آمده بود تا به فرزندان خان ها درس بدهد، آموخت. نوجوانی باهوش ، حساس و متفکر و بسیار مهربان بود. برخلاف فرزندان خوانین با بچه های رعیت ها دوست می شد و با آنها بازی می کرد و تا آنجا که می توانست به آنها و خانواده هایشان کمک می کرد . اغلب به خانه دایه اش و به زیر چادرها و دل طبیعت پاک و خالص پناه می برد. طبق معمول و سنت خوانین سوارکاری، تیراندازی و شکار را افراد پدرش به او آموختند؛ تا به سن جوانی رسید. محمد ولی بسیار قوی، خوش قیافه و رشید و از نظرهوش و استعداد از هم سن و سالانش برتر و متمایز بود و با آنها تفاوت داشت. او ازجوانی درمقابل ظلم و ستم نمی توانست سکوت کند و در هر فرصتی با خانها مبارزه میکرد... ازخود خواهی ها و زورگوئی ها ی آنها متنفر و بیزار بود. او از کودکی به خدا ، مساوات و عدالت و راهی برای رفع تبعیض فکرمی کرد. تمایلات عرفانی اش او را بر می انگیخت که از آن اجتماع ستمگر و خودخواه بگریزد...

*تحصیلات

سرانجام محمد ولی جوان تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به قم برود. او به حوزه علمیه قم رفت و درآنجا به تحصیلاتش ادامه داد. او درمدرسه فیضیه قم در محضر اساتیدی چون حضرت آیت الله عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم و حضرت آیت الله بروجردی و حضرت آیت الله خوانساری... به کسب علم پرداخت و خیلی زود درجات تحصیلی را طی کرده و مورد توجه و اعتماد استادانش قرار گرفت. به زودی از طرف آیت الله بروجردی اجازه دریافت وجوهات و دخل تصرف در آنها به او داده شد. همچنین تابستانها او را برای تبلیغ به شهرستانها و روستاها می فرستادند. او پس از آنکه دروس سطح را در حوزه علمیه قم به پایان رساند برای ادامه تحصیل عازم نجف اشرف شد و سالها در آنجا به تحصیل ادامه داد. در این مدت از اصرار خانواده اش برای بازگرداندن او برای جانشینی و سرپرستی املاک پدر سرپیچی می کند و دست از تحصیل علوم دینی برنمی دارد. پس از چند سال تحصیل در نجف و تکمیل تحصیلات به قم باز می گردد . پس از آن تحصیلات خارج را با موفقیت به پایان رسانده و به درجه اجتهاد می رسید و نزد استادان خود مقام و ارجی خاص پیدا میکند .آیت الله بروجردی او را برای تبلیغ و ترویج احکام دینی به شهرستان نهاوند می فرستد.



*ازدواج

درقم با دختر تاجری کرمانشاهی آشنا شده و ازدواج می کند. خدیجه دختر حاج سید آقا هاشم خسروشاهی دختری عالمه و حافظ قرآن و در مدرسه علمیه زنان مشغول تحصیل علوم دینی بود. ایشان از همسر اولشان دارای دو پسر (آیت الله شهید محمد علی حیدری از شهدای هفتم تیر) و (جعفر) که در کودکی از دنیا میرود و سه دختر می شوند. متاسفانه همسر اولشان در سن 35 سالگی چشم از جهان فروبست. پس از آن در نهاوند با دختری از خانواده ای محترم از زادگاه خودشان ازدواج کردند و از ایشان دارای 5 دختر و یک پسر شدند. پسرشان به نام محمد حسن نیمه شبی در بمبارانهای نهاوند بدست دشمن جنایتکار درحالی که پسر خردسالش را در آغوش داشت، به شهادت رسید، روحش شاد.



*مهاجرت به شهرستان نهاوند و فعالیتهای تبلیغی و اجتماعی

همانطور که گفتیم در سال 1315 هجری شمسی به دستور آیت الله بروجردی ایشان مامور می شوند برای تبلیغ و جمع آوری وجوهات و رسیدگی به امور فقرا و نیازمندان... به شهرستان نهاوند بروند و بر اجرای احکام دینی نظارت کنند. در آن زمان نهاوند جزء استان لرستان بود و منطقه ای مهم و حساس و پرجمعیت؛ به این دلیل وجود فردی روحانی مانند ایشان بخصوص که اهل همان منطقه بودند و به زبان اهالی آنجا آشنایی داشتند، بسیار لازم و ضروری بوده. طبق سنت منطقه، روحانیان علاوه بر تبلیغ نقش قاضی و مجری احکام اسلامی و مصلح اجتماعی را داشتند. مردم نهاوند که مردمی خونگرم و مهمان نواز هستند با آگاهی از ورود ایشان به ویژه که از هموطنان آنها بود، استقبال بسیار گرم و بی نظیری از ایشان بعمل آوردند و مقدمش را گرامی داشتند... آیت الله حیدری فردی مبارز بود در روزهای پرآشوب و خطرناک کودتای آمریکایی 28 مرداد خانه اش پناهگاه مبارزان و فراریان بود و از دستگیری و اعدام بسیاری که به اتهام توده ای و طرفداری از دکترمصدق و مخالفت با کودتا در نهاوند تحت تعقیب یا دستگیر شده بودند، با نفوذی که درمیان مردم و نیروهای انتظامی داشتند جلوگیری نمودند.

مرحوم آیت الله حیدری بسیار خوش برخورد و مهربان بودند، و با سخنان گرم و طنزآلود و احساسات انسان دوستانه خاصشان طرفداران و مریدان بسیاری در میان مردم داشت و مورد علاقه و محبوب اهالی نهاوند بود. او با کلام نافذ و سخنان گرم و گیرایشان توانسته بودند مقام والایی درمیان توده های مردم بدست بیآورند. بطوریکه دوستان و مریدان بسیاری به گردشان حلقه میزدند، بویژه طبقات محروم و کم درآمد شهر. بطوریکه شهرت و آوازه شان به گوش خوانین معروف و با نفوذی چون ظفری و شهاب و... و مسئولین و روسای شهر رسیده بود و اکثرا از او حساب می بردند. و نامش سر زبانها بود. حاج آقا همیشه درخانه اش به روی همه باز بود . مردم برای حل اختلافهای خود و رفع نیازهایشان به او مراجعه می کردند. حتما در میان مردم محترم نهاوند هنوز کسانی هستند که ایشان را دیده و کمک های مردمی او را به یاد دارند. از روزهای اول آمدنشان به نهاوند، ازمردم عادی گرفته تا تجار و بزرگان شهر، خوانین و مقامات دولتی به دیدنشان می آمدند و طرح دوستی با او می ریختند. او با اخلاق خوش و رفتار دوستانه و صادقانه خاص خودشان و شخصیت بی ریا و مردمی ، و منتقد شان مانند شهید مدرس؛ توانسته بود با همه طبقات ارتباط برقرار کرده و دل همه را بدست آورد و چون خود در میان مردم محروم بزرگ شده بودند و با خلق و خوی آنها بخوبی آشنایی داشتند به خانه آنها رفته و آنها را به خانه خود دعوت میکردند... با خوانین هم بخاطر استفاده از نفوذشان برای کمک به مردم رفت و آمد داشتند و با آنها به شکار و شنا و اسب سواری می رفتند. ایشان با شجاعت خاصی با ظلم و ستم رژیم سلطنتی و خوانین شدیدا مبارزه کرده و تا آنجا که می توانست حامی مردم ستم دیده بودند.



*آثار فرهنگی و عمرانی در نهاوند و روستا های اطراف

ازجمله آثار ایشان در نهاوند و اقدامات فرهنگی و عمرانی که با همکاری و همراهی حضرت آیت الله علیمرادیان و مردم شهرستان نهاوند بجا مانده، ایجاد مدرسه و حوزه علمیه جهت طلاب علوم دینی ، ساختن مسجد درمحله دوخواهران پای قلعه، ساختن حمام برای فقرا در پای قلعه، ساختن حسینیه ای در محل امام زاده ای مخروبه در آن زمان در خیابان اصلی شهر بنام حسینیه جوانان .ساختن مدارس و جاده و حمام برای روستاییان، همچنین مرمت جاده شوسه نورآباد – نهاوند که در آن زمان جاده ای کوهستانی و مال رو بود. ایشان برای انجام این فعالیتها ازخود اهالی ،خوانین و مالکین و حتی مسئولین دولتی کمک میگرفتند. رفتار و کردارشان طوری بود که تاثیرخاصی در اقشار مختلف مردم می نهاد و اکثرا با میل و رغبت در پروژه های عمرانی او شرکت میکردند. اخلاق و رفتار ایشان با مردم طوری بود که اکثر نیازمندان و فقرا و درماندگان برای دادخواهی و تقاضای کمک به خانه او پناه می بردند. مثلا برای شکایت از مالکین؛ مامورین رژیم ، و خان ها... به او مراجعه میکردند. حاج آقا هرگز کسی را نا امید ازخانه اش بیرون نمی کرد. او کسانی را میفرستاد تا به خانه اربابها و ادارات و... بروند و به شکایت آنها رسیدگی کنند...

حتما هنوز افرادی بیاد دارند و ایشان را می شناسند و کارهایشان را بیاد دارند. مبالغه نیست اگر بگویم آیت الله حیدری هم قاضی بود، هم واعظ و هم مبلغ دینی، هم دوست و حامی فقرا؛ او به داد همه میرسید. رفتارش طوری بود که هم از او حساب می بردند و هم دوستش داشتند. حتی خان ها از ترس اینکه ایشان در منبرنامشان را نبرد جرئت نمی کردند به رعیت ستم کنند یا حق کسی را پایمال کنند... سخنانش درمنبرها ورد زبانها بود و همه از او نقل قول میکردند. طنزها و نکته سنجی های جالب و جذابی درسخنانش بکار میبرد، بطور مثال روزی در مجلس فاتحه فردی مومن و مورد احترام که محبوبیتی درمیان مردم داشت و عده بسیاری در مسجد و تشییع جنازه اش گرد آمده بودند، گفته بودند: "ببینید اگر انسانی خوب، مومن و انسان دوست از دنیا برود مردم چگونه از او قدردانی میکنند، و چه ارزشی برای او قائلند؛ ولی اگر یکی از اینها ( اشاره به خوانینی که در صدر مجلس نشسته بودند) بمیرد؛ جز افراد فامیل یا از ترس کسی درمراسم شان شرکت نمی کند.! و به آنها اهمیت نمی دهد..." رک گویی و شجاعت شان طوری بود که اگر اطلاع می یافت که فردی عمل خلافی انجام داده ،یا به رشوه خواری و گرانفروشی و... دست زده، بلافاصله در منبر از او نام می برد و رسوایش میکرد. به این دلیل روءسای ادارات و خوانین و خلافکاران از ترس آبرویشان جرئت نمی کردند دست به کارهای خلاف بزنند. در اینجا بد نیست یک نمونه از افشا گریهای ایشان را نقل کنم .

درماه رمضان به ایشان اطلاع می دهند که چند نفر در باغی خارج ازشهر اقدام به روزه خواری کرده و مشروب نوشیده اند. همان شب ایشان درمنبر به آنها اخطار میکند یا بیائید توبه کنید یا شهر را ترک کنید ،و اگر نه نامتان را افشا خواهم کرد. آن شب جمعه تمام کوچه وخیابان اطراف مسجد مملو از جمعیت می شود. حتی عده ای با سلاح سرد می آیند، بطوری که نیروی انتظامی به وحشت افتاده و پلیس مسجد را محاصره میکند و در شهر آماده باش اعلام می شود . جوانان مومن آماده می شوند که به محض اشاره حاج آقا بطرف خانه آنها حمله کنند ولی آنها قبل ازمنبر بحضور ایشان آمده قرآن آورده و توبه می کنند....

آبت الله حیدری بسیار شوخ طبع و بذله گو بودند طبع لطیف و با ذوقی داشتند و گاه گاهی اشعاری می سرودند ، ولی چون به دنبال شهرت نبودند اقدام به انتشار و چاپ نکردند. دیوانی از اشعار ایشان که بیشتر در موضوع پند و اندرز و مدح و ثنای ائمه است سروده اند، به یادگار مانده، که متاسفانه هنوز فرصت نشده آنها را به چاپ برسانیم .انشالله در آینده منتشرشان خواهیم کرد. دو کتاب نیز از ایشان به چاپ رسیده به نامهای " تنبیه الغافلین و ارشاد جاهلین " و" مختصر الاحکام فی احوال نسوان" و همچنین مقالاتی در مجله ندای حق به چاپ رسیده است.

در اینجا به چند نمونه ازمحبوبیت ایشان در میان مردم شریف و مومن نهاوند اشاه میکنم. درسالی که به مکه مشرف شده بودند، در مراجعت آنچنان مورد استقبال گرم و کم نظیر مردم با وفای نهاوند قرار گرفتند، که موجب وحشت مامورین رژیم شاه شده بود. شاید کسانی باشند که فراموش نکرده اند. جمعیت کثیری از نهاوند و روستاها از دوراهی کرمانشاه تا نهاوند در دو طرف جاده ازدحام کرده و در هر روستا گاو و گوسفند ذبح میکردند. حتی مقامات و مسئولین شهر و خان های معروف و مشهور آن زمان هم به استقبال آمده بودند و شهر تقریبا تعطیل شده بود .



وفات

آیت الله حاج شیخ محمد ولی حیدری(ره) پس از عمری تلاش و خدمت به مردم و ارشاد و زحماتی که در منطقه برای عمران و آبادی کشیدند و سالها مبارزه با ظلم و ستم با فئودالها و رژیم شاه؛ درسال 1352 نیمه های یک شب سرد زمستانی پس از برگزاری نماز جماعت مغرب و عشا درمسجد حاج آقا تراب؛ درنزدیکی منزلشان ، بعلت سکته قلبی دارفانی را وداع گفت و به لقا الله پیوست. به محض اتشار خبر درگذشت ایشان چنان آشوب و مراسم عزاداری درشهر نهاوند برپا شد که در تاریخ آن منطقه بی نظیر بود. شهر یکپارچه تعطیل و عزادار شد. دسته های سینه زنی به حرکت درآمدند. از منطقه لرستان، نورآباد و دلفان و هرسین و روستاهای دور و نزدیک مردم سیاهپوش با پرچم های عزا به طرف نهاوند حرکت کردند. منزلشان مملو از جمعیت شد. پرچمهای سیاه در شهر و بر سردر خانه ها نصب کردند... چهل روز مراسم عزاداری ادامه داشت . حتما هستند مردمی درنهاوند که پس از سالها هنور آن روز فراموش نشدنی و تلخ را به یاد دارند. جنازه آیت الله حاج شیخ محمد ولی حیدری درکنار همان امامزاده ای که مسجدی در آن بنا کرده بود واقع درحسینیه جوانان (شهید حیدری) به خاک سپرده شد. مزارش هم اکنون زیارتگاه مردم شریف و قدردان نهاوند است .

پس از فوت ایشان فرزند عالم و روحانی اش شهید آیت الله محمد علی حیدری که یکی از شاگردان شاخص امام خمینی(ره) بود و در محضر ایشان به درجه اجتهاد رسیده بود (نماینده امام خمینی، امام جمعه و نماینده نهاوند درمجلس شورای اسلامی ( درهفتم تیرسال 1360به همراه دکتر بهشتی به شهادت رسید) به اصرار مردم نهاوند درحالی که درقم مشغول تحصیل بود و استعداد فراوانی برای ادامه تحصیل داشت و به گفته همدوره ای و هم مباحثه ایهایش مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله گرامی ... انتظار میرفت به زودی به مقام مرجعیت برسند به خواست اهالی نهاوند و منطقه به این شهر مهاجرت نمود و به جای پدر نشست. و پس از شهادت به اصرار مردمی که دوستش می داشتند بر خلاف میل خانوده اش درحسینه ای که بنام او نامیده شده در کنار مزار پدرش بخاک سپرده شد.

ب


 

۲۴ بهمن ۱۳۹۸ ۰۹:۳۴

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید